![]() |
![]() |
|
|
به نام بهترین نامها
نکته های زندگی 1-هر روز به 3 نفر اظهار ادب کن 2-حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن 3-سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار 4-با صمیمیت دست بده 5-در چشم دیگران نگاه کن 6-از غبارت" متشکرم" به وفور استفاده کن 7- از عبارت "خواهش می کنم" به وفور استفاده کن 8-نواختن یک ساز را یاد بگیر 9-در حمام آواز بخوان 10-در هر بهار گلی بکار 11-یک سیستم عالی صوتی برای خودت دست و پا کن 13-کمتر از درآمدت خرج کن 14-اتومبیل ارزان قیمت سوار شو ،اما بهترین خانه را بخر 15- کتابهای خوب را بخر حتی اگر نخوانی 16خود و دیگران را ببخش 17- سه لطیفه ی مودبانه یاد بگیر 18- کفش های واکس خورده به پا کن 19- بی هیچ علت خاصی بگذار بهت خوش بگذرد 20- هر وقت احساس کردی استحقاقش را درای درخواست ارتقا کن 21- در مبارزه ضربه ی اول را بزن ، محکم هم بزن 22- قرض هایت را زودتر پس بده 23-بعضی اوقات به دیگران یاد بده 24- بعضی اوقات از دیگران یاد بگیر 25- آنچه را بچه ها ره حراج گذاشته اند ، بخر 26- با مردم همانگوننه رفتار کن که دوست درای با تو رفتار کنند . 27- در روز تولدت درختی بکار 28- سالی یکی دو بار خون اهدا کن 29- دوستان تازه پیدا کن ، اما دوستان قدیمی را عزیز بدار 30- راز نگه دار باش 31-عکس های فوری زیاد بگیر 32- هرگز شیرینی خانگی را رد نکن 33- هرگر تسلیم نشو ، هر روز معجزه ی تازه ایی اتفاق می افتد . 34- بی درنگ برای دیگران یادداشت تشکر بفرست 35- شادی ها را به فردا نینداز 36- به معلم ها احترام بگذار 37- به افراد پلیس و آتش نشانها احترام بگذار 38- وقتت را برای یاد گرفتن " حقه های تجارتی " تلف نکن در عوض خود تجارت را یاد بگیر 39- نگذارید بد خلق شوید 40- بدون آنکه کسی به تو بگوید زباله ها را بیرون ببر 41- رای بده 42- خودت را بیش از حد در معرض آفتاب قرار نده 43- عزیزان خود را با یک هدیه ی کوچک غیر منتظره شاد کن 44- دیگران را ملامت نکن ،مسئولیت های زندگی ات را بپذیر 45- هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند . 46- حداکثر استفاده را از شرایط بد بکن 47- همه لباس های را که ظرف 3 سال گذشته نپوشیده ای به خیریه ببخش 48- طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت ،خوبی ،بزرگواری و مهربانی دیدند ؛ به یاد تو بیافتند 49- اشتباهاتت را بپذیر 50- از شوخ طبعی برای خنداندن استفاده کن نه برای سوء استفاده 51 - در تنهایی سوت بزن 52- وقتی در ترافیک گیر افتادی اجازه دیگران از تو جلو بزنند . 53- به انجمن خانه و مدرسه کمک مالی کن 54- شجاع باش . حتی اگر قلبا شجاع نیستی به آن تظاهر کن . هیچ کس تفاوتش را نخواهد فهمید . 55- همواره دستی را که به سویت دراز شده را بفشار 56- هرگز سالگرد ازدواجت را فراموش نکن. 57- بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر. 58-سلامتی را دست کم نگیر. 59-در مقابل وسوسه اینکه روی دستگاه پیغام گیر تلفنی یک پیغام جالب بگذاری مقاومت کن. 60- از گفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن. 61-فراموش نکن که در کار و روابط خانوادگی، اعتماد مهمترین چیز است. 62-هوی و هوس را فراموش کن. 63-به دیگران فرصتی دوباره بده. نه سه باره. 64-هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند. 65-شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن.95% خوشبختی ها وبد بختی های زندگیت از همین یک تصمیم خواهد بود. 66-عادت کن چنان در حق کسانی خوبی کنی که هرگز نفهمند تو بودی. 67فقط کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی 68-همیشه چیزی زیبا پیشرو داشته باش حتی اگر یک گل مینا در یک لیوان آب باشد. 69- به افکار بزرگ فکر کن اما از شادیهای کوچک لذت ببر. 70- روزی 30 دقیقه پیاده روی کن. 71در روز تولدت برای خودت یک پیغام تبریک بگذار. 72- فراوان لبخند بزن. هزینه ای ندارد و ارزشش قابل تصور نیست. 73- هرگز تقلب نکن. 74- به عنوان تنقلات آخر شب میوه ی تازه بخور. 75- هرگز به مقدسات کسی اهانت نکن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 مرداد1384ساعت 2:36 قبل از ظهر توسط لیلا |
|
|
به نام او که در عهدش وفادار است .
سلام حضور تو دوست خوب و عزیزم . اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه !همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر آنچه كه هستي، بهترينش باش ! .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مرداد1384ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
به نام تنها یاریگر کشورم ایران
من اين روزا فقط اميدم به خـــــــــــــداست پنهان می کنم همه اين سالها را... بوی سوختگی و دود می دهد هنوز... همين... نيامد که خشک شود رنگهايت، که گم شدن را حفظ شده، که اگر حس کند گرما مي شود و گندآب، خيالت راحت، دود مي شود و محو... مي ترسد گاهي از اينها... در پايان داستان: مسافر خسته بود ، با چشمانی قرمز که نويسنده حتم داشت گريسته. پس در انتها چنين آمد که مسافر گم شده.... جاده های پيچ در پيچ با نسيمی که بوی سفر می داد شايد در غروبی که زاده چشمان يک مسافر بود.... مسافری که هيچ درنگش جايز نبود.... همان طعم تخيل نویسنده... جاده پر از ابهام بود و مه که تمام علائم را می پوشاند با کوله باری که نويسنده در کلنجار هايش هرگز قادر به وصف آن نشد مسافر داستان را راهی کرد... توقع زيادی بود که خواننده خود توشه سفر را حدس بزند به همین دليل نويسنده در اينجا به خواننده اعتماد می کند! خسته ام! جسمم نه! روحم خسته ست ... خستگی روح خيلی بدتر از خستگی جسمه، خستگی جسم با يکی دو ساعت استراحت درست ميشه، ولی خستگی روح چی؟! .... اينقدر روحم خسته ست که دوست دارم چشمامو ببندم و ديگه باز نکنم! وقتی تمام لحظه هات رو توی تنهايی بگذرونی، وقتی همه تنهاييت با فکر کردن بگذره، وقتی اينقدر افکار مختلف توی کله ات باشه که ندونی با کدوم بجنگی! وقتی اينقدر توی افکارت غرق بشی که متوجه گذر زمان نباشی، وقتی ... وقتی روزها، ساعتها، دقيقه ها و حتی لحظه ها برات تکراری بشن، وقتی ديگه عيد و بهار و تابستون برات معنی تازه ای نداشته باشه، وقتی بی تفاوت از کنار همه اين تغييرات بگذری ... وقتی توی جمع احساس تنهايی بکنی، وقتی بخوای خودت باشی، همونی که هستی! نه اونی که ديگران ميخوان! وقتی دوست نداشته باشی همرنگ جماعت بشی! وقتی مجبور باشی لبخند مصنوعی بزنی! وقتی همه غم و غصه هاتو بريزی تو دلت و هيشکی از اونا با خبر نباشه، وقتی اشکای تنهاييت رو فقط خدا ببينه!!! وقتی حتی خدا هم فراموشت کنه!!! وقتی به همه اميد بدی و حرفای قشنگ بزنی! بعد خودت نااميد ترين آدم روی زمين باشی! وقتی اينقدر به تنهايی و سکوت عادت بکنی که بشن جزيی از وجودت! وقتی نتونی کوچکترين سر و صدايی رو تحمل بکنی، وقتی اينقدر حساس بشی که زود از کوره در بری و با اطرافيانت دعوا کنی! ... وقتی تو زندگيت يه چيزی رو گم کرده باشی، ولی اصلا ندونی گم کرده ات چی يا کيه! وقتی هر چی بگردی، پيداش نکنی! ... وقتی صدای بوق ماشينها بشه صدای هر روز زندگيت! وقتی مسير هر روز زندگيت بشه دوتا خط موازی! وقتی سکوت بشه همسفر هر روزت! وقتی اون دوتا خط برسن به يه جايی که آدما فقط ادای تحصيل علم رو در ميارن! وقتی توی کلاس نشستی اما فکرت يه جای ديگه ست! وقتی استاد اسمت رو صدا ميکنه و تو حواست نيست! وقتی توی کلاسی و استاد برات غيبت ميزنه!! وقتی دوباره از روی همون دوتا خط موازی برميگردی به طرف خونه! وقتی توی تمام طول مسير افکارت بهت اجازه نميدن چشمای خسته ات رو برای چند دقيقه روی هم بذاری! ... وقتی، وقتی، وقتی ........ وقتی همه اين وقتی ها اتفاق می افته! تازه می فهمی که روحت چقدر خسته ست! تازه می فهمی که چقدر تنهايی! تازه می فهمی که خيلي وقته به اين وضع عادت کردی! تازه می فهمی که روحت به قدری خسته ست که به پرواز فکر ميکنه! تازه می فهمی ..... و اين منم! يه مرد خسته و تنها! من واسه سلامتيت ۴۰ روز نذر کردم روزهاشو روزه بگيرم شبهاشو قران سر بگيرم تورو همون خدای که هر دوتامون قبولش داريم اذيتم نکن ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:51 قبل از ظهر توسط لیلا |
|
|
حضور پر مهر دوستان عزیزم سلام و صدسلام نشانه های عاشقی وقتی سر شار از عشق شدی آن وقت عشق سرریز میکند و تو می توانی ان را به دیگری ببخشی. اولین نشانه ی عاشقی نوای قلب توست . به ندای بی واژه ی قلبت گوش بسپار .واژه ها ذهنند. تو هرگز با ذهنت عاشق نمی شوی . گستره ی عشق از ذهن فراتر رفته ، به بی کرانگی می رسد. پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببین .برای آنکه بدانی عشقت حقیقی است یا نه، بی هیچ کلامی و تنها در سکوت مقابل معشوق بنشین. آیا امواج راز آلود عشق را حس می کنی؟آیا گرمای عشق را حس می کنی .؟ایا حضور معشوق برایت نشاط آور است ؟اگر پاسخت به این سئوالها اری است پس تو عاشقی .وقتی از حضور عشق شاد می شوی ، راز این عشق را کجا جستجو باید ! از خود مپرس چرا عاشق شدم ؟ عشق دلیل و برهان نمی شناسد. خود انگیخته است وقتی به دنبال دلیلی برای عشق هستی ،اسیر بازی های ذهنی خود شده ای،ذهن تو جایگاه عشق و اعتماد نیست . ذهن تو را به شک می اندازد . در حالی که عشق با اعتماد همزاد است . و تو اعتماد را با قلبت تجربه می کنی نه با ذهنت .عشق ناگهان می آید و سر زده در قلبها می نشیند .بیهوده می پرسی چرا ؟ عاشق شدن نیازی به تلاش ندارد در عشق ماندن کوشش می طلبد. معشوق نیز بی تلاش و بی دلیل پذیرای عشق تو خواهد بود. تو هرگز نمی توانی به زور عشق را به دیگری تحمیل کنی . عشق بی مانع از قلبی به قلبی راه می یابدبی هیچ تلاشی و می خواهد بماند به هر طریقی . سر چشمه ی عشق در روح توست و شعاع آن تا جسمت می رسد.کشش جسم نوعی از انرژی بی شکل عشق است .اگر عاشق شوی ، معشوق برایت جاذبه جسمانی هم دارد اما عشق همه تو را می خواهد نه جسمت را .عاشق سرشار از انرژی است و خستگی ناپذیر .نیروی عشق وقتی در تو بیدار شود احساس می کنی که قادری کوه را بر روی شانه هایت بگذاری. و اندم که عاشق خستگی نمی شناسی و سرشار و هوشیار می شوی از عشق.وقتی برای معشوق شرط گذاشتی یا از او متوقع شدی بدان که عشق تو دروغین است . عاشق تسلیم است .می بخشد و توقع بازگشت ندارد .همه شرطها از ذهن می خیزند و با تو قلبت عاشق می شوی و قلب هیچ شرطی برای عشق قایل نیست . ت. که عاشقی باید که اگر ها را به خاک ذهن خود بسپاری و بی چون و چرا عاشق شوی .معشوق آیینه است تو عاشق کسی می شوی که تو را در خود باز می تاباند. تو هر چه هستی مطابق ان معشوق را بر می گزینی .وقتی عاشق می شوی همه ی ترسها فرو می ریزندو شجاعت به همراه اعتماد با عشق در تو متولد می شود تو موانع را بی واهمه کنار می گذاری تا به معشوق برسی.با عاشق شدن تو ، ترسها از عشق می ترسندو می گریزند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط لیلا |
|
|
به نام عاشقترین عاشق
عشق داشتن وقتی ادم عاشق می شود همه چیز معنای بیشتری می یابد. در جهان سه چیز جاودانه است ایمان و امید وعشق.اما برترین آنها عشق است.عشق بردبار است ، همه چیز را تحمل می کند ، همه چیز را باور دارد . منتظر همه چیز است،چون عشق می تواند بفهمد . عشق درآتش حسد نمیسوزد زیرا عشق حسد نمی ورزد.اگر ایمانم چنان کامل باشد تا انجا که کوهها را جابجا کنم اما عشق نداشته باشم هیچم.در عشق خطری وجود ندارد واین توخود این را خواهی آموخت . هزاران سال است که مردم آدمیان یکدیگر را جسته اند و یکدیگر را یافته اند . در حقیقت برای عشق هیچ چیز دشوار نیست .به راستی باور دارم که بار عشق رنج آور نیست.عشق چنان عمیق است که عاشق هر پاداشی را نادیده می گیرد .عشق بورزید چرا که عشق عطیه ی برتر است . پائولو کوئلیو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط لیلا |
|
|
باز هم سلام که سلامتی میاره
تفاوت برنده و بازنده بودن راهنمایی برای موفقیت شما همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد. سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي مودفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كردهايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود.
بازنده وعده ميدهد - وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود. - بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد. - بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند. - بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند. - برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد. - بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند. - بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند.
.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است. بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند. .بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است. .بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است. .بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
به نام نامی نامها
سلام دوست عزیز و خدا قوت بيشتر كم است؛ به نظر من بيشتر داشتن يعني نگه داشتن چيزي؛ حمايت كردن از چيزي؛ مراقبت كردن از چيزي؛ اهميت دادن به چيزي؛ سعي در دو برابر كردن چيزي؛ افتخار كردن به چيزي؛ ارزشمند دانستن چيزي؛ شايد فروختن چيزي براي برآوردن نيازي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
سلام و باز هم سلام حضور تومامی کسایی که چه به ما لطف دارند و چه ندارند .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
جاده هامونو پوشنده گرد و خاک مه شبگير امشبم گذشت و خوابيد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
توي اين شهر سكوت وقتي صداي پا مياد تو دلم يكي ميگه ببين اونه داره مياد ؟ اما نه تو نمياي حتي شبا به خواب من حتي اون روزي كه خاك پاشه بياد سراغ من من همش فكر ميكنم يه روز تو عاشقم ميشي با دلم پر ميزني اسير و ديوونه م ميشي اما بعد اينم گذشت از گذر خيال من وقتي ديدم كه يه روز با سنگ زدي تو بال من وقتي ديدم يه نفر باهات داره پر ميزنه وقتي ديدم تو سينه م جنون پرپر ميزنه .... .... عقل اومد سراغ من گفت كه نميشي يار مننمياي تو خوابمو نميشيني كنار من گفت توي اين شهر سكوت بازم صداي پا مياد شايد اون دلت بگه ببين كيه داره مياد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
ماهي جنگجو مشغول تماشاي ماهي ها در آكواريوم فروشي بود ماهي هاي عجيب و زيبايي در آرام آب مي رقصيدند برخي همچون نقره و نور ماه مي درخشيدند و برخي در نقش ها و رنگها و فرمهاي متنوع، راز و رمز دريا را به خاطر مي آوردند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
ميگويند عشق كور است. بله درست ميگويند عشق از ديد عاقلان كور است زيرا عشق منطقي در بر ندارد اما در حقيقت عشق چشمان خود را دارد. چشماني كه در دل بازند و چشم سر آنرا نميبيند. و كساني كه عشق را تجربه كردهاند ميگويند: چشم دل چيزي را ميبيند، كه چشم عقل از ديدن آن عاجز است. اگر عقل ميتوانست از دريچهي چشمان عشق به عالم بنگرد، ديوانه ميگشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
در اين زمانه كه باز خواني صداي غوك را در پيكره خاليِ آدمي به نواي ققنوس مينمايانند .در اين زمانه كه عشق را بايد فرمول شده از زبانِ استاد ها شنيد يا آن را پرسيد نه اينكه يافت در اين زمانه كه مادري نمازش را فروخت تا كودكش راحت بخوابد و لخته هايِ فهيم با سنگ هاي نفهم او را كشتند در اين زمانه كه رشدِ احساس محدوديتِ زمان و مكان دارد و لبريز شدنِ آن جرم است در اين زمانه كه حرمتِ پدر را بخاطر شهوت ميفروشند در اين زمانه كه خدا را ميتوان خرج كرد در اين زمانه كه نميتوان سه خط نوشت ميخواهم از زمانه بنويسم بي آنكه جرم باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
اولين بار اولين يار اولين دل دله ديدار اولين تب اولين شب سرفه هاي خشك سيگار زنگ آخر زنگ غيبت وقت خوبه سينه ها بود زنگ نورو زنگ سايه امتحان بوسه ها بود اولين بار اولين بار آخرين فرصت ما بود بهترين جاي ترانه بهترين جاي صدا بود اولين بار اوليين يار كشفه طعم بوسه ي تو مثه كشفه يخ و آتش كشفه بي مرگي و ايثار كشفه گستاخيه آرش اولين دروغ ساده اولين شك بي اراده وحشت سر رفتن از عشق گريه هاي سر نداده اولين بار اولين يار اولين نامه ي كوتاه درشبي ساكت و سياه ختمي از دلواپسيها از منو تو تا خود ماه اولين بغض حسادت كنج دنج شبه عادت بستري از دردواز ياد تا ضيافت تا عيادت اولين بار اولين بار آخرين فرصت ما بود بهترين جاي ترانه بهترين جاي صدا بود اولين بار اولين يار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طایر دولت اگر باز گذاری بکند .
یار باز آید و با وصل قراری بکند . |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
تجربه های 5 سال تدریس خانم معلم لیلا music is my language |
|
RSS
|