تبليغاتX
ای عشق همه بهانه از توست
و باز هم درود

داستان ليلي :
 خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان.
ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.
خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.
آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...
خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش.
شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك
خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس
شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...
و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.
خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را.
خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد.
خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را.
عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها  شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.
ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند.
خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.
مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد.
ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و
گفت: كاش اين گونه نبود.
خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد.
ليلي! قصه ات را عوض كن.
ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود.
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.
ليلي! زندگي كن.
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي  بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام

__________________________________________________

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
به نام او که در وفایش تواناست

   همیشه فرصتی دوباره هست

همیشه راهی است که آن را نیازموده ایی

همیشه حرفی هست که آن را به زبان نرانده ایی

همیشه دستی هست که آنرا با مهر نفشرده ایی

همیشه بغضی هست که نشکسته است و شاید آغوش تو  جایی باشد برای شکستن این بغض

همیشه دلی هست که می تپد به شوق دیدار یار

همیشه قلبی است که شکسته است ز هجر یار

همیشه لبخندی هست که تو را می برد تا عرش

همیشه بازوانی هست استوار تر از هر کوهی

همیشه حسادتی ، نیرنگی ، فریبی ، ریخشندی است

که قلب تو را پاره پاره می کند

 

و چه بسیارند کسانی که بی صدا می گریند در تنهایی خویش

و چه بسیارند کسانی که تشنه دست نوازشگر محبتی سالها چشم انتظارند

و چه بسیارند کسانی که از دور دستهای دور به دنیای درونی تو می آیند

و با بر جای گذاشتن زخمی ترکت میکنند

و چه بسیار چیز ها را می بینی که باور نداری

و چه کم چیز هایی را که اعتقاد داری می یابی

چه لحظه های که همچون استوار و مقاوم در برابر مشکلات پایداری می کنی

و چه آسان دستی تو را می شکند

چه سخت برای خود باور هایی بوجود می آوری

و چه ناگهانی زلزله ایی رخ می دهد

 

و این قانون زندگی بوده است تا به امروز و ادامه هم خواهد داشت ولی

چه بسیارند کسانی که از فرصتهاشان بهترین استفاده ها را کرده اند

چه بسیارند کسانی که بهترین حرفها را در بهترین لحظه ها بیان کرده اند

چه بسیارند کسانی که دستی را از سر دوستی فشرده اند و دیگر هیچ

در طول تاریخ بسیار مردمان نیک بوده اند که اثرشان را تا به امروز و سالهای بعد از

این بر جای گذاشته اند

 

آری تاریخ آفرینان همواره متفاوت فکر می کنند ، رفتار می کنند ، عمل می کنند و حتی می بینند

 

زندگی و رشد واقعی از آن کسانی است که دل به دنیا نبسته اند و از آن به عنوان محلی برای عبور

استفاده می کنند .

زندگی و رشد واقعی از آن کسانی است که خواهان تغییر و کمال هستنند

یا تو هم خواهان کمال هستی ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
به نام خدای پاک

دوستان عزیزم سلام و سلامت باشین

 

يوسف؛عزيز مصر؛مردم را از قحطي نجات داد....اميد به زندگي و شاد زندگي کردن را به مردم هديه کرد.


خدايا عزيز ما چه کسي ست تا ما را از قحطي عشق و عاشق شدن نجات بخشد...


دلهاي سوخته از بيوفايي را التيام بخشد...از محبت و صداقت بگويد ...
عشق را در چهار چوب قلب معني کند نه در چهار چوب هوس!


هر چه مي گردم به کسي نمي توان اطمينان کرد.


در نگاه کسي؛هيچ چيز را نمي توان خواند...نگاه ها همه ار ني ني بيتفاوتي و پوچي پر است.


انسانها از هيچ چيز خود نمي گذرند الا عشق!!!


ثروت حقيقي مهرباني در فقر خودخواهي غرق شده.


در اغاز سفر به اميد رسيدن ميرانيم تندتر وتندتر ؛غافل از حقيقت هرگز نرسيدن.
ميرانيم به اميد ديرتر رسيدن و ناگهان ميرسيم به اخر خط؛خسته و ارزومند با دلي بي الايش و مالامال از شادمانه زندگي کردن.


اي عزيز ميداني هيچ اتشي هيچ نيستاني را انچنان نسوخت که دوري از تو چشمان هستي را سوخت.


کوير دل سپردن ؛لحظات تلخ و شيرين رويا؛غزل غربت با لبي تشنه از باران عشق همه وهمه در ارزوي وجود مهربانت بي قرارند.


مي گفتي:
دل دادن اسان و دل بريدن چه سخت است اما بيا و ببين دل بريدن ها چه اسان و عشق بر باد دادنها چه اسان تر...


گريه من قلبم را رسوا کرد ...کاش ديده بودي در پس پرده اشکم ؛قلب عاشقم هنوز سو سويي مي زند ...


کاش مي امدي چون تويي که مي داني براي مهرباني هنوز هم دير نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
به نام بهترین نامها

نکته های زندگی

1-هر روز به 3 نفر اظهار ادب کن

2-حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن

3-سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار

4-با صمیمیت دست بده

5-در چشم دیگران نگاه کن

6-از غبارت" متشکرم" به وفور استفاده کن

7- از عبارت "خواهش می کنم" به وفور استفاده کن

8-نواختن یک ساز را یاد بگیر

9-در حمام آواز بخوان

10-در هر بهار گلی بکار

11-یک سیستم عالی صوتی برای خودت دست و پا کن
12-اول سلام باش

13-کمتر از درآمدت خرج کن

14-اتومبیل ارزان قیمت سوار شو ،اما بهترین خانه را بخر

15- کتابهای خوب را بخر حتی اگر نخوانی

16خود و دیگران را ببخش

17- سه لطیفه ی مودبانه یاد بگیر

18- کفش های واکس خورده به پا کن

19- بی هیچ علت خاصی بگذار بهت خوش بگذرد

20- هر وقت احساس کردی استحقاقش را درای درخواست ارتقا کن

21- در مبارزه ضربه ی اول را بزن ، محکم هم بزن

22- قرض هایت را زودتر پس بده

23-بعضی اوقات به دیگران یاد بده

24- بعضی اوقات از دیگران یاد بگیر

25- آنچه را بچه ها ره حراج گذاشته اند ، بخر

26- با مردم همانگوننه رفتار کن که دوست درای با تو رفتار کنند .

27- در روز تولدت درختی بکار

28- سالی یکی دو بار خون اهدا کن

29- دوستان تازه پیدا کن ، اما دوستان قدیمی را عزیز بدار

30- راز نگه دار باش

31-عکس های فوری زیاد بگیر

32- هرگز شیرینی خانگی را رد نکن

33- هرگر تسلیم نشو ، هر روز معجزه ی تازه ایی اتفاق می افتد .

34- بی درنگ برای دیگران یادداشت تشکر بفرست

35- شادی ها را به فردا نینداز

36- به معلم ها احترام بگذار

37- به افراد پلیس و آتش نشانها احترام بگذار

38- وقتت را برای یاد گرفتن " حقه های تجارتی " تلف نکن در عوض خود تجارت را یاد بگیر

39- نگذارید بد خلق شوید

40- بدون آنکه کسی به تو بگوید زباله ها را بیرون ببر

41- رای بده

42- خودت را بیش از حد در معرض آفتاب قرار نده

43- عزیزان خود را با یک هدیه ی کوچک غیر منتظره شاد کن

44- دیگران را ملامت نکن ،مسئولیت های زندگی ات را بپذیر

45- هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند .

46- حداکثر استفاده را از شرایط بد بکن

47- همه لباس های را که ظرف 3 سال گذشته نپوشیده ای به خیریه ببخش

48- طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت ،خوبی ،بزرگواری و مهربانی دیدند ؛ به یاد تو بیافتند

49- اشتباهاتت را بپذیر

50- از شوخ طبعی برای خنداندن استفاده کن نه برای سوء استفاده

51 - در تنهایی سوت بزن

52- وقتی در ترافیک گیر افتادی اجازه دیگران از تو جلو بزنند .

53- به انجمن خانه و مدرسه کمک مالی کن

54- شجاع باش . حتی اگر قلبا شجاع نیستی به آن تظاهر کن . هیچ کس تفاوتش را نخواهد فهمید .

55- همواره دستی را که به سویت دراز شده را بفشار

56- هرگز سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.

57- بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

58-سلامتی را دست کم نگیر.

59-در مقابل وسوسه اینکه روی دستگاه پیغام گیر تلفنی یک پیغام جالب بگذاری مقاومت کن.

60- از گفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن.

61-فراموش نکن که در کار و روابط خانوادگی، اعتماد مهمترین چیز است.

62-هوی و هوس را فراموش کن.

63-به دیگران فرصتی دوباره بده. نه سه باره.

64-هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند.

65-شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن.95% خوشبختی ها وبد بختی های زندگیت از همین یک تصمیم خواهد بود.

66-عادت کن چنان در حق کسانی خوبی کنی که هرگز نفهمند تو بودی.

67فقط کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی

68-همیشه چیزی زیبا پیشرو داشته باش حتی اگر یک گل مینا در یک لیوان آب باشد.

69- به افکار بزرگ فکر کن اما از شادیهای کوچک لذت ببر.

70- روزی 30 دقیقه پیاده روی کن.

71در روز تولدت برای خودت یک پیغام تبریک بگذار.

72- فراوان لبخند بزن. هزینه ای ندارد و ارزشش قابل تصور نیست.

73- هرگز تقلب نکن.

74- به عنوان تنقلات آخر شب میوه ی تازه بخور.

75- هرگز به مقدسات کسی اهانت نکن.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1384ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
به نام او که در عهدش وفادار است .

سلام حضور تو دوست خوب و عزیزم .

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه اي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد

اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش

و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود

در اين دنيا براي همه ما كاري هست

كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر

و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

.

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1384ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط لیلا | 
به نام تنها یاریگر کشورم ایران

 

من اين روزا فقط اميدم به خـــــــــــــداست

 پنهان می کنم همه اين سالها را... بوی سوختگی و دود می دهد هنوز...

 همين...

  صدايي هست که هميشه است، هميشه هم ترسناک. بوي گرما مي دهد و کابوس هاي شبانه، گوش هايت را بگير، اعتنا که نکني، مي رود......

نيامد که خشک شود رنگهايت، که گم شدن را حفظ شده، که اگر حس کند گرما مي شود و گندآب، خيالت راحت، دود مي شود و محو...

 مي ترسد گاهي از اينها...

  در پايان داستان: مسافر خسته بود ، با چشمانی قرمز که نويسنده حتم داشت گريسته. پس در انتها چنين آمد که مسافر گم شده....

    جاده های پيچ در پيچ با نسيمی که بوی سفر می داد شايد در غروبی که زاده چشمان يک مسافر بود.... مسافری که هيچ درنگش جايز نبود.... همان طعم تخيل نویسنده...

    جاده پر از ابهام بود و مه که تمام علائم را می پوشاند با کوله باری که نويسنده در کلنجار هايش هرگز قادر به وصف آن نشد مسافر داستان را راهی کرد... توقع زيادی بود که خواننده خود توشه سفر را حدس بزند به همین دليل نويسنده در اينجا به خواننده اعتماد می کند!

  خسته ام! جسمم نه! روحم خسته ست ... خستگی روح خيلی بدتر از خستگی جسمه، خستگی جسم با يکی دو ساعت استراحت درست ميشه، ولی خستگی روح چی؟! .... اينقدر روحم خسته ست که دوست دارم چشمامو ببندم و ديگه باز نکنم!

    وقتی تمام لحظه هات رو توی تنهايی بگذرونی، وقتی همه تنهاييت با فکر کردن بگذره، وقتی اينقدر افکار مختلف توی کله ات باشه که ندونی با کدوم بجنگی! وقتی اينقدر توی افکارت غرق بشی که متوجه گذر زمان نباشی، وقتی ... وقتی روزها، ساعتها، دقيقه ها و حتی لحظه ها برات تکراری بشن، وقتی ديگه عيد و بهار و تابستون برات معنی تازه ای نداشته باشه، وقتی بی تفاوت از کنار همه اين تغييرات بگذری ... وقتی توی جمع احساس تنهايی بکنی، وقتی بخوای خودت باشی، همونی که هستی! نه اونی که ديگران ميخوان! وقتی دوست نداشته باشی همرنگ جماعت بشی! وقتی مجبور باشی لبخند مصنوعی بزنی! وقتی همه غم و غصه هاتو بريزی تو دلت و هيشکی از اونا با خبر نباشه، وقتی اشکای تنهاييت رو فقط خدا ببينه!!! وقتی حتی خدا هم فراموشت کنه!!! وقتی به همه اميد بدی و حرفای قشنگ بزنی! بعد خودت نااميد ترين آدم روی زمين باشی! وقتی اينقدر به تنهايی و سکوت عادت بکنی که بشن جزيی از وجودت! وقتی نتونی کوچکترين سر و صدايی رو تحمل بکنی، وقتی اينقدر حساس بشی که زود از کوره در بری و با اطرافيانت دعوا کنی! ... وقتی تو زندگيت يه چيزی رو گم کرده باشی، ولی اصلا ندونی گم کرده ات چی يا کيه! وقتی هر چی بگردی، پيداش نکنی! ... وقتی صدای بوق ماشينها  بشه صدای هر روز زندگيت! وقتی مسير هر روز زندگيت بشه دوتا خط موازی! وقتی سکوت بشه همسفر هر روزت! وقتی اون دوتا خط برسن به يه جايی که آدما فقط ادای تحصيل علم رو در ميارن! وقتی توی کلاس نشستی اما فکرت يه جای ديگه ست! وقتی استاد اسمت رو صدا ميکنه و تو حواست نيست! وقتی توی کلاسی و استاد برات غيبت ميزنه!! وقتی دوباره از روی همون دوتا خط موازی برميگردی به طرف خونه! وقتی توی تمام طول مسير افکارت بهت اجازه نميدن چشمای خسته ات رو برای چند دقيقه روی هم بذاری! ... وقتی، وقتی، وقتی ........ وقتی همه اين وقتی ها اتفاق می افته! تازه می فهمی که روحت چقدر خسته ست! تازه می فهمی که چقدر تنهايی! تازه می فهمی که خيلي وقته به اين وضع عادت کردی! تازه می فهمی که روحت به قدری خسته ست که به پرواز فکر ميکنه! تازه می فهمی ..... و اين منم! يه مرد خسته و تنها!

 من واسه سلامتيت ۴۰ روز نذر کردم روزهاشو روزه بگيرم شبهاشو قران سر بگيرم تورو همون خدای که هر دوتامون قبولش داريم اذيتم نکن ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
به نام خدای عشق آفرین

حضور پر مهر دوستان عزیزم سلام و صدسلام

نشانه های عاشقی

وقتی سر شار از عشق شدی آن وقت عشق سرریز میکند و تو می توانی ان را به دیگری ببخشی. اولین نشانه ی عاشقی نوای قلب توست . به ندای بی واژه ی قلبت گوش بسپار .واژه ها ذهنند. تو هرگز با ذهنت عاشق نمی شوی . گستره ی عشق از ذهن فراتر رفته ، به بی کرانگی می رسد. پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببین .برای آنکه بدانی عشقت حقیقی است یا نه، بی هیچ کلامی و تنها در سکوت مقابل معشوق بنشین. آیا امواج راز آلود عشق را حس می کنی؟آیا گرمای عشق را حس می کنی .؟ایا حضور معشوق برایت نشاط آور است ؟اگر پاسخت به این سئوالها اری است پس تو عاشقی .وقتی از حضور عشق شاد می شوی ، راز این عشق را کجا جستجو باید ! از خود مپرس چرا عاشق شدم ؟ عشق دلیل و برهان نمی شناسد. خود انگیخته است وقتی به دنبال دلیلی برای عشق هستی ،اسیر بازی های ذهنی خود شده ای،ذهن تو جایگاه عشق و اعتماد نیست . ذهن تو را به شک می اندازد . در حالی که عشق با اعتماد همزاد است . و تو اعتماد را با قلبت تجربه می کنی نه با ذهنت .عشق ناگهان می آید و سر زده در قلبها می نشیند .بیهوده می پرسی چرا ؟

عاشق شدن نیازی به تلاش ندارد در عشق ماندن کوشش می طلبد. معشوق نیز بی تلاش و بی دلیل پذیرای عشق تو خواهد بود. تو هرگز نمی توانی به زور عشق را به دیگری تحمیل کنی . عشق بی مانع از قلبی به قلبی راه می یابدبی هیچ تلاشی و می خواهد بماند به هر طریقی . سر چشمه ی عشق در روح توست و شعاع آن تا جسمت می رسد.کشش جسم نوعی از انرژی بی شکل عشق است .اگر عاشق شوی ، معشوق برایت جاذبه جسمانی هم دارد اما عشق همه تو را می خواهد نه جسمت را .عاشق سرشار از انرژی است و خستگی ناپذیر .نیروی عشق وقتی در تو بیدار شود احساس می کنی که قادری کوه را بر روی شانه هایت بگذاری. و اندم که عاشق خستگی نمی شناسی و سرشار و هوشیار می شوی از عشق.وقتی برای معشوق شرط گذاشتی یا از او متوقع شدی بدان که عشق تو دروغین است . عاشق تسلیم است .می بخشد و توقع بازگشت ندارد .همه شرطها از ذهن می خیزند و با تو قلبت عاشق می شوی و قلب هیچ شرطی برای عشق قایل نیست . ت. که عاشقی باید که اگر ها را به خاک ذهن خود بسپاری و بی چون و چرا عاشق شوی .معشوق آیینه است تو عاشق کسی می شوی که تو را در خود باز می تاباند. تو هر چه هستی مطابق ان معشوق را بر می گزینی .وقتی عاشق می شوی همه ی ترسها فرو می ریزندو شجاعت به همراه اعتماد با عشق در تو متولد می شود تو موانع را بی واهمه کنار می گذاری تا به معشوق برسی.با عاشق شدن تو ، ترسها از عشق می ترسندو می گریزند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
به نام عاشقترین عاشق

عشق داشتن

وقتی ادم عاشق می شود همه چیز معنای بیشتری می یابد.

در جهان سه چیز جاودانه است ایمان و امید وعشق.اما برترین آنها عشق است.عشق بردبار است ، همه چیز را تحمل می کند ، همه چیز را باور دارد . منتظر همه چیز است،چون عشق می تواند بفهمد .

عشق درآتش حسد نمیسوزد زیرا عشق حسد نمی ورزد.اگر ایمانم چنان کامل باشد تا انجا که کوهها را جابجا کنم اما عشق نداشته باشم هیچم.در عشق خطری وجود ندارد واین توخود این را خواهی آموخت . هزاران سال است که مردم آدمیان یکدیگر را جسته اند و یکدیگر را یافته اند . در حقیقت برای عشق هیچ چیز دشوار نیست .به راستی باور دارم که بار عشق رنج آور نیست.عشق چنان عمیق است که عاشق هر پاداشی را نادیده می گیرد .عشق بورزید چرا که عشق عطیه ی برتر است .

پائولو کوئلیو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط لیلا | 
باز هم سلام که سلامتی میاره

تفاوت برنده و بازنده بودن

راهنمایی برای موفقیت شما

همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد.

سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي مودفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كردهايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود.


اولين هدف گيري

برنده متعهد ميشود

بازنده وعده ميدهد

-
وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم.

- وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود.

- برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد

- بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد.

- هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست كه بازنده باطنا" از برنده شدن دارد.

برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد

- بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند.

- برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم.

- بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند.

- برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد.

- بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند.

- برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد.

- بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند.

برنده مورد تحسين واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت رامد نظر داردبازنده دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتي اگر بهاي آن خفت و خواري باشد .


.برنده گوش مي دهد

.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است.

.برنده از ميانه روي و نرمش خود احساس قدرت ميكند.

بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند.

.
برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد.

.بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است.

.برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد.

.بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است.

.برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد.

.بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط لیلا | 
به نام نامی نامها

سلام دوست عزیز و خدا قوت

بيشتر كم است؛ به نظر من بيشتر داشتن يعني نگه داشتن چيزي؛ حمايت كردن از چيزي؛ مراقبت كردن از چيزي؛ اهميت دادن به چيزي؛ سعي در دو برابر كردن چيزي؛ افتخار كردن به چيزي؛ ارزشمند دانستن چيزي؛ شايد فروختن چيزي براي برآوردن نيازي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط لیلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
طایر دولت اگر باز گذاری بکند .
یار باز آید و با وصل قراری بکند .

نوشته های پیشین
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
تجربه های 5 سال تدریس خانم معلم لیلا
music is my language
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان